مرتضى راوندى

102

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

پس از آنكه مسلم بن عقيل با رنج فراوان به كوفه رسيد ، مردم از او استقبال كردند . نعمان نيز بالاى منبر رفت و كوفيان را از همكارى با حسين برحذر داشت . در اين ايام ، همه روز جاسوسان يزيد وقايع را به اطلاع وى مىرسانيدند و او را از خطرات احتمالى باخبر مى - كردند : بالاخره با تمهيد مقدمات ، با مسلم به مبارزه برخاستند و به وضعى دلخراش آن مرد بزرگوار را كشتند . در آخرين لحظات عمر ، مسلم وصيت كرد كه به حسين ( ع ) بگوييد : « زينهار كه بر قول كوفيان اعتماد نكنى و متوجه جانب عراق نگردى تا به تو آن نرسد كه به من رسيد . » « 19 » با اين‌حال و با اندرزهاى مكرر خيرخواهان ، حضرت راه عراق پيش گرفتند و در ضمن حركت ، از مسافرى پرسيدند كه وضع عراق را چون ديدى ؟ وى گفت : قلوب آنان با تست ولى شمشيرهاى آنان به نفع بنى اميه در كار است . در كربلا يكى از عمال بنى اميه از حضرت پرسيد : علت اين شورش و غوغا چيست ؟ امير المؤمنين حسين گفت : مردم كوفه به من مكاتيب نوشته كه ما امامى نداريم كه از عهدهء مهام دنيا و آخرت ما بيرون تواند آمد و التماس قدوم من كردند و من به كلمات واهى ايشان فريفته گشته روى به راه آوردم و در اين اثنا طريق غدر ايشان معلوم شد . چه بعد از آنكه 18 هزار مرد دست به دست مسلم بن عقيل داده به بيعت من درآمدند ، نقض پيمان نموده ، مسلم را تنها گذاشتند تا به تيغ ستم كشته شد . و چون صورت بىوفايى ايشان مشاهده گشت ، خواستم كه بازگردم حر بن يزيد رياحى نگذاشت و از من مفارقت نكرد تا مرا در اين منزل فرود آورد . بعد از آن فرمود كه ابن سعد را بگوى كه اكنون بايد كه قرابت قريبه كه ميان ما و تست ، ملاحظه كنى و مرا بگذارى تا به وطن مألوف مراجعت نمايم . « 20 » پس از مكاتبات و گفتگوهاى زيادى كه در اين زمينه صورت گرفت ، از امام حسين خواستند كه با يزيد بيعت كند ، ولى حضرت نپذيرفت و بالاخره كار دو طرف به جنگ كشيد . قبل از آغاز جنگ ، امام حسين به عمر بن سعد پيام فرستاد كه مرا در مراجعت به محل نخستين آزاد گذاريد يا با مهاجرت من به يكى از نقاط جهان موافقت نماييد . ولى يزيد و عمال او با اين پيشنهادات موافقت نكردند . ابن زياد ضمن نامه‌اى به عمر بن سعد نوشت : من تو را نفرستادم كه با امام حسين مدارا كنى ، اگر به حكم من رضا دهد او را با اتباع به كوفه فرست و الا همه را بكش ، و اگر محاربه با امام حسين را مكروه مىشمارى منصب امارت را به شمر ذى الجوشن واگذار . حضرت امام حسين براى نجات اهل بيت و جلوگيرى از خونريزى چندين‌بار استمهال كرد و با عمال يزيد به گفتگو پرداخت . از جمله با عمر سعد گفت : نترسى كه با من در مقام مقابله و مقاتله‌اى ؟ تو مىدانى كه پسر كيستم ، از اين انديشهء ناصواب درگذر . . . عمر بن سعد ، گفتهء امام را تصديق كرد ، ولى گفت اگر با تو دست دوستى دهم ، تمام قصور و منازل مرا در كوفه خراب كنند . امام فرمود اگر با من همكارى كنى كوشكها در بهشت براى تو بنا كنند . . . پس از اين گفتگوها سرانجام ، كار به جنگ كشيد و در روز دهم محرم سال 61 هجرى ، حضرت در كربلا

--> ( 19 ) . همان ، ص 132 . ( 20 ) . همان ، ص 144 .